۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه

«نهال سحابی به پخش اعترافات تلویزیونی تهدید شده بود»

دویچه وله : نهال سحابی نویسنده وبلاگ "لحظه‌های محتضر" که پنج‌شنبه ۷ مهر ۱۳۹۰ با خوردن قرص به زندگی خود پایان داده است، پیش از خودکشی و در زمان بازداشت از سوی بازجویان به پخش اعترافات تلویزیونی تهدید شده بود.

به گفته امیر شیبانی فعال سیاسی و از دوستان نزدیک نهال سحابی، بهنام گنجی و کوهیار گودرزی، «خودکشی نهال سحابی، عاشقانه است».

پیش از این بهنام گنجی دانشجوی ۲۲ ساله، از دوستان نزدیک کوهیار گودرزی و "دوست پسر نهال سحابی"، نيمه شب پنجشنبه ۱۰ شهريور با خوردن قرص به زندگی خود خاتمه داده بود.

به گفته امیر شیبانی، ۹ مرداد ۱۳۹۰، کوهیار گودرزی، بهنام گنجی و نهال سحابی همگی در خانه بهنام گنجی بازداشت شده‌اند.

این دوست مشترک بازداشت‌شدگان ۹مرداد اضافه می‌کند، بهنام گنجی دو هفته پس از بازداشت آزاد می‌شود و مدتی بعد از آزادی خودکشی می‌کند. نهال سحابی سه روز پس از بازداشت با وثیقه‌ای ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد می‌شود و پس از خودکشی دوست پسرش به زندگی خود پایان می‌دهد. با گذشت ۶۳ روز از دستگیری کوهیار گودرزی هیچ خبری از او نیست. همچنین پروین مخترع، مادر کوهیار گودرزی در شهر کرمان زندانی است.

دویچه‏‌وله: چگونه با نهال سحابی و بهنام گنجی آشنا شدید؟

امیر شیبانی:
نهال سحابی دوست صمیمی بهنام گنجی و در واقع معشوق او بود. آن‏ها عاشق هم بودند. من بهنام را می‏شناختم. زمانی که بهنام فوت کرد، من پست‏هایی در صفحه فیس‏بوک او می‏گذاشتم. نهال زیر آن پست‌ها کامنت می‏گذاشت. او خیلی اصرار داشت، مرگ بهنام یک مرگ عاشقانه بود و مرگ سیاسی نبود.

بعد با هم پیام‏هایی را ردوبدل کردیم و با هم آشنا شدیم. این آشنایی باعث شد ما غم‏خوار هم‏دیگر باشیم. در لحظاتی که روی من فشار بود، او پیام می‏داد و سعی می‏کرد من را آرام کند، هم‏چنین برعکس.

نهال خیلی احساس تنهایی می‏کرد، خیلی‏ها به خاطر مسئله‏ی بهنام او را پس زده بودند و دیگر حرف‏های‏ او را گوش نمی‏کردند.

هیچ‏کس نهال را نمی‏شناخت. هیچ‏کس نمی‏دانست که هم‏زمان با بهنام و کوهیار، نهال هم بازداشت شده است. نهال حرف‏هایی داشت و حرف‏هایش را با من مطرح می‏کرد.

نهال سحابی کی و به چه علت زندان بود؟

نهم مرداد که کوهیار گودرزی در منزل بهنام گنجی بازداشت می‏‌شود، نهال هم در منزل بهنام بوده است. آن روز کوهیار گودرزی، بهنام گنجی و نهال سحابی، هرسه باهم بازداشت می‏شوند. خانم سحابی سه روز بازداشت بود و بعد از سه روز با وثیقه‏‌ای ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

آیا در این مدت در باره‏ی اتفاقاتی که در داخل زندان برای او افتاده بود هم صحبت کرد؟

بله؛ نهال یک شخصیت سیاسی نبود. نهال با این‏که در زمان انتخابات یکی از فعالان ستاد میرحسین موسوی بود و حتی بعد از انتخابات هم در تجمعات اعتراضی شرکت می‏کرد، ولی یک فعال سیاسی نبود.

او یک غم‏خوار اجتماعی بود. نهال می‏گفت، حدود ۷۲ ساعت بازداشت بوده، و از این ۷۲ ساعت، ۲۴ ساعت روی او خیلی فشار زیادی بوده است.

از او پرسیده بودند، «آن‏جا چه‏کار می‏کردی؟ با ‌آن‌‏ها کجا آشنا شدی؟ کوهیار را تا چه حد می‏شناسی؟ بهنام را تا چه حد می‏شناسی؟ آیا آن‏ها به تو نخ می‏دهند، تو را به جایی وصل کرده‏اند و تو رابط‏شان هستی؟»

نهال هم که اصلا در این فازها نبود و در این مسائل اصلا هیچ شرکتی نداشت، خیلی گیج می‏شود. او نمی‏دانست چه جوابی باید به این سوال‌های سخت بدهد. او نمی‌فهمید منظور بازجو از رابط چیست، منظور بازجو از نحوه‏ی نخ دادن و این‏طور چیزها چیست. نهال در این سئوال‏ها گم می‏شود. در صحبت‏هایی که با هم می‏کردیم، می‏گفت این سئوال‏ها روی او خیلی فشار آورده بود. چون نهال اصلاً در این چیزها وارد نبود.

او هم‏زمان با بهنام و کوهیار بازداشت می‏شود و آن‏جا یک‏سری مسائل به او می‏گویند. مثلا به او گفته بودند اگر اعتراف نکنی، آبرویت را می‏بریم، تو را در رادیو و تلویزیون، به عنوان دختری که با چند پسر نامحرم در یک خانه بوده معرفی می‏کنیم و… یعنی می‏خواستند با آبروی او بازی کنند.

در آن‌جا نهال تا جایی که توانسته، از خود دفاع کرده است. طوری که خود او می‏گفت، حاضر نشده چیزی بگوید. چون اصلا چیزی نداشته که بگوید. تنها دفاعش در برابر بازجوها این بوده که «من فقط یک عاشق‏ام»! من فقط عاشق بهنام هستم و بیشتر از این نیستم.

در اوین به بهنام و نهال اجازه می‌دهند پنج دقیقه‏ هم‏دیگر را ببینند. بهنام به نهال می‏گوید که حال‏اش خوب است. آن دو با هم کوتاه صحبت می‏کنند. نهال بعد از سه روز و بهنام بعد از دو هفته‏ آزاد شدند.

بعد از آزادی برای نهال مشکلات خانوادگی پیش آمد. بالاخره او یک دختر بود و بازجوها در اوین تا جایی که توانسته بودند، به حساب خودشان سعی کرده بودند ، نهال را پیش خانواده‏اش خراب کنند. البته خانواده نهال کاملا روی نهال و بهنام شناخت داشتند.

بعد از آزادی بهنام، رابطه‏ی احساسی نهال و بهنام با هم‏دیگر خیلی بیشتر شد. نهال به‏خاطر با بهنام بودن هزینه‏ای را پرداخت می‏کرد که آن هزینه مدت‏ها روی شانه‏های نهال سنگینی می‏کرد.

به نظر شما چه ارتباطی بین خودکشی نهال سحابی و خودکشی معشوق او بهنام گنجی وجود دارد؟ تا چه حد اتفاقات داخل زندان روی خودکشی نهال سحابی تاثیر داشته است؟

من نمی‏توانم علت خودکشی را به اتفاقاتی که در داخل زندان برای‏ او افتاده محدود کنم. ولی اتفاقات داخل زندان روی روحیه‏ی هردوی آن‏ها، هم نهال و هم بهنام، خیلی تأثیر داشت. این مسئله برای هردوی آن‏ها تازگی داشت.

چون برای اولین بار بود و آمادگی‏ زندان را نداشتند. انفرادی روی روح و روان‏ هر دو آن‌ها خیلی تأثیر گذاشت.

در ۷۲ ساعتی که نهال در انفرادی بود، مرگ‏ خود را آن‏جا دید. خود نهال می‏گفت: «در آن ۷۲ ساعت، با توجه به چیزهایی که از سپاه شنیده بودم، این‏که امکان تجاوز و دست‏درازی وجود دارد، حالت خاصی پیدا کرده بودم و می‏ترسیدم. در آن سه روز، هر لحظه، مرگ‏ام را می‏دیدم».

از نحوه‏ی خودکشی‏ و تاریخ خودکشی ایشان اطلاعی دارید؟

نهال، آخرین پستی که در صفحه فیس‏بوک و وبلاگ خود گذاشته، همین دیروز پنجشنبه هفتم مهر (۲۹ سپتامبر) بوده است. بهنام و نهال روزهای پنجشنبه با هم قرار داشتند و هر پنجشنبه را به‏طور کامل با هم می‏گذراندند.

بهنام هم دقیقا در روز پنجشنبه دست به خودکشی زد و نهال هم برای این‏که عشق خود را ثابت کند، سر قرارومداری که با هم گذاشته بودند مانده است. دقیقا روز پنجشنبه صبح، حدود ساعت پنج‏ونیم، شش صبح با خوردن قرص خودکشی کرده است.

آیا مراسم خاک‏سپاری ایشان انجام شده است؟

متأسفانه از مراسم خاک‏سپاری ایشان اطلاعی ندارم. چون اطلاع‏رسانی خانواده‏ی نهال بسیار محدود است. متاسفانه خانواده‏ی او حاضر به برقراری ارتباط با هیچ‏کدام از دوستان نهال نبودند. من با دوستان صمیمی نهال در ارتباط هستم و سعی کردم در ارتباط با تشییع جنازه، از آن‏ها پرس‏وجو کنم. تاجایی که می‏دانم هنوز برای تشییع‏جنازه‏ی نهال، تصمیم‏گیری نشده است.

علت خودکشی بهنام گنجی، معشوق نهال سحابی، چه بود؟

خودکشی بهنام هم سیاسی نبود. خودکشی بهنام عاشقانه بود. بهنام در آخرین لحظات به این خاطر تصمیم به خودکشی گرفت که می‏خواست به نهال برسد ولی نمی‏توانست. خانواده‏‏ او موافق نبودند. نهال از لحاظ سن و سال از بهنام بزرگ‏تر بود و خانواده‏ او نمی‏توانست این مسئله را قبول کند.

مادر بهنام در تشییع‏جنازه‏ی بهنام و در مسجد چندبار تکرار کردند که «من مقصرم!». احساس می‏کنم که دلیل خودکشی همین بود که بهنام و نهال هیچ‏وقت نمی‏توانستند به‏هم برسند.

در کنار این مسئله وقتی بهنام در اوین بود، خیلی زجر کشید. بهنام بعد از آزادی عذاب وجدان خاصی می‏گیرد که هیچ‏کس نفهمید دلیل آن چیست. آن‏طور که بهنام و همین‏طور نهال می‏گفتند، می‌خواستند از بهنام اعترافات خاصی در ارتباط با کوهیار گودرزی بگیرند.

همین مسئله باعث ‏شد نگرانی‏های ما در مورد کوهیار روزبه‏روز بیشتر شود. الان ۶۳ روز است که کوهیار غیب شده است. حتی حاضر نیستند اعلام کنند او را بازداشت کرده‏اند.

در زندان فشارهای روحی خیلی خاص به بهنام وارد شده بود. هفته‏ی اول بازجویی خیلی سختی داشته است.

آن‏طور که نهال می‏گفت بعد از بازجویی، بهنام به مدت دو روز با دو نفر دیگر در یک سلول بوده است. بعد از این ‏که بازجو دو روز به بهنام استراحت می‏‏دهد، دوباره او را برای بازجویی می‏برند. این‌بار بازجویی‏های خیلی سخت‏تری را شروع می‏کنند.

می‏خواستند از بهنام اعتراف بگیرند که کوهیار با جایی، با فرد خاصی در ارتباط است. می‌خواستند اعتراف بگیرند که کوهیار با مجاهدین در ارتباط است.

وقتی این مسئله را شنیدم، شخصا خیلی نگران کوهیار شدم. چون واقعا کوهیار با جای خاصی در ارتباط نبود. آن‏ها می‏خواستند این انگ را به کوهیار بچسبانند.

شغل آقای گنجی و خانم سحابی چه بوده است؟

بهنام اهل مشهد بود ولی در تهران درس می‏خواند. آشنایی بهنام و کوهیار از هم‌خانه شدن آن‌ها شروع شد. مدتی با هم هم‏خانه بودند، بعد از مدتی به‌خاطر مشکلاتی که برای تحصیل کوهیار پیش آمد، مجبور شدند از هم جدا شوند. اما روزی که بازداشت شدند ، کوهیار در خانه‏ی بهنام بود.

نهال سحابی هم معلم مهدکودک بود. دوستان نهال خیلی از او تعریف می‏کنند و می‏گویند نهال خیلی با احساس از بچه‏ها نگهداری می‏کرده است.

رفتن نهال داغ بزرگی به دل همه ما گذاشت و یک علامت سئوال بزرگ‏تر: «کوهیار کجاست؟!».

ما نمی‏دانیم باید چه‏کار بکنیم و درباره کوهیار از کجا خبر بگیریم. خانم مخترع (مادر کوهیار گودرزی) هم‏چنان در زندان کرمان است. از آن طرف، ۶۳ روز است که از خود کوهیار هیچ خبری نداریم.

اتهام و محل نگهداری کوهیار معلوم نیست. نگرانی جدید دوستان کوهیار این است، آیا اصلا کوهیار زنده است؟

با اتفاقاتی که برای دوستان نزدیک کوهیار ‏افتاد، من و تمام دوستان کوهیار خیلی نگران او هستیم.

حسین کرمانی

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

پیک نیک در سازمان ملل!

لیست اشخاصی که به هزینه ملت ایران به پیک نیک در سازمان ملل رفته اند. آنهم هزینه از آبرو و جیب ملت. قضاوت با شما!

خانم فراحی شاندیز (همسر ا.ن)

آقای مهدی احمدی نژاد (پسر ا.ن)

خانم طیبه رحیم مشایی (عروس ا.ن)

خانم فاطمه احمدی نژاد (دختر رئیس ا.ن)

آقای مهدی خورشیدی (داماد ا.ن)

دختر مهدی خورشیدی و فاطمه احمدی نژاد (نوه ا.ن)



 تازه جای شکرش باقی که به بقیه ویزا ندادن!!

پروژه جدید وزارت اطلاعات ,اینبار کمی پخته تر: مدحی 2

مهدی خزعلی بدون بیم و هراس از خامنه ای  و جمهوری اسلامی انتقاد میکند و قهرمانانه دست به اعتصاب زاده و بعد سرفرازانه از زندان آزاد میشود. خزعلی یک توله آخوند از نطفه حرام است و بازی ها و اداها یش بسیار ساختگی و احمقانه است. به نظر میرسد وزارت اطلاعات مدحی دوم را وارد میدان کرده است. آنها  میخواهند با وارد کردن افراد مذهبی و به ظاهر روشنفکر خط مشی زد اسلام و روشنگرایانه جنبش سبز سکولار را در سایه قرار دهند. ملت باید مراقب حرکتها و اقدامات زیرکانه ساواک جمهوری اسلامی باشد. آنها مثل همیشه سی خواهند کرد تا در اپزوسیون رخنه کرده و جلوی اتحاد را گرفته یا روند روشنگری و آزادیخواهی را تحت تاثیر قرار داده و آنرا کند کنند.


خزعلی پاسخ ما به تو و امثال  تو و خاندانت تنها یک چیز است. آنهم طناب داررررررر !!!!!!


وبلاگ مهدی خزعلی : از تاخير در نوشتن عذر مي خواهم،  حق داريد كله مند باشيد، در سختي ها دعايتان بدرقه راهم است و در رفع كرفتاري، بايد شما را از دلنكراني دراورم، راستش همه جيز طوفاني درست شد و غير منتظره!  فرصت كم بود و يك سر ىاشتم و هزار سودا!

اولاَ : با شرح بالا فرصت نداشتم باي نت بنشينم و قصه ديروز و امروز را بكويم.

ثانياَ : باور نداشتم كه انجه ميبينم و ميشنوم ، حقيقت دارد! بس بايد صبر ميكردم تا واقعيت را لمس كنم و سبس به اطلاع شما  برسانم ، اينك در ارتفاع سي هزار بايي (هيج ارتباطي با سي هزار ميليارد ريال اختلاس ندارد!) هستم و مرزهاي بهشت (ايران عزيز) خارج شده ام ، باور كردم كه خواب نمي ديدم!

اين مختصر را در هوابيما تايب كردم ، ان شاالله شرح ماجرا را فردا با كيبورد فارسي برايتان خواهم نوشت

آقازاده ای سوار بر خودرویی چهار و نیم میلیاردی در خیابان های تهران



اخیرا خیابانهای شمال شهر تهران شاهد تردد خودرو یكی از آقازاده ها با ارزش شش میلیارد تومان بوده است.
خودروی مذكور كه «بوگاتی ویرون» می باشد، گرانقیمت ترین خودروی جهان بوده و ارزشی بیش از 2 میلیون دلار دارد.
این خودرو كه با موتور ۱۶ سیلندر W شكل و حجم موتور ۸ لیتری توربوشارژدار، ۱۰۰۱ اسب بخار قدرت دارد، برای ۲ سال ركورد سرعت را ۴۰۸ كیلومتر نگه داشت و به دلیل تعداد سیلندر و سرعت بالایش، ورود آن به ایران ممنوع می باشد.

سرعت خودروی مذكور كه بیش از سرعت بالگردهای موجود در ایران می باشد، به حدی است كه هیچ دوربین كنترل ترافیكی در كشور قادر به ثبت آن نیست.
شتاب این خودرو نیز در حدی است كه تنها با شتاب هواپیما قابل مقایسه است و انسان را به یاد ماشین فیلم های مرد خفاشی (بتمن) می اندازد. اگر فردی خودرو را از بالای یك ساختمان صد طبقه به پایین پرت كند نیز نمی تواند به شتاب این خودرو برسد ولی شاید اگر بالی از جنس تیتانیوم به عقب این ماشین وصل و آن را از ارتفاع به پایین پرتاب كنند، بتواند پرواز كند!
با توجه به آن كه قیمت خودروی مذكور با احتساب قیمت دلار حدود دو میلیارد و ششصد میلیون تومان است و 90 درصد عوارض آن نیز حدود دو میلیارد و سیصد میلیون تومان می شود، قیمت تمام شده این خودرو در ایران بیش از 5 میلیارد تومان می باشد.
همچنین با توجه به صدور پلاك این خودرو كه صدور قانونی آن، تقریبا غیرممكن است، هزینه صدور پلاك و مجوز ورود خودرو به كشور، با توجه به ممنوعیت قانونی استفاده از آن در ایران، از سوی مالك خودرو بیش از یك میلیارد تومان عنوان شده است.
البته ظاهرا خود این آقازاده محترم مدعی است تنها چهار و نیم میلیارد تومان برای ماشین شخصیش هزینه كرده، اما قیمت امروز این خودرو در تهران با توجه به قیمت دلار بالغ بر 6 میلیارد تومان می باشد.
اكنون مسئولان محترم باید پاسخگو باشند كه چگونه مجوز ورود این خودرو غیرقانونی به كشور صادر شده است؟

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

بعد از 33 سال بالاخره آب و برق رایگان شد!!!!!


هک کنتور گاز:

برای این کار فقط لازمه که کنتور رو 90 درجه بچرخونید
هک کنتور برق

مواد مورد نیاز:یه اهن ربا ۲ کیلو گرمی (قیمت ۳۰۰۰ هزار )از بازار اهن فروشا یا تراشکاری ها می تونید بخرید.بعدش اهن ربا رو بذارین گوشه کنتور اون موقع اول کنتور ۲۰ رقم بر میگردد بد کاملا میاستد
هک کنتور آب

مواد مورد نیاز :یک عدد سنجاق

گوشه کنتور یه سوراخ خیلی ریز داره سنجاق رو بذارین اونجا کنتور کاملا میایستد

هک کردن تلفن

یه قسمت از سیم رو فقط رو کشش رو بردارین.بعد بذارینش تو یه ظرف پر از ماسه بادی کار تمومه


جوک سال!

جوک موسی قربانی: نظام قضایی ما حتی به مقام معظم رهبری هم مصونیت نداده است!
سخنگوی کمیسیون بررسی کننده طرح نظارت بر نمایندگان بر این باور است که انتقادات مطرح شده به این طرح ناشی از عدم درک صحیح از مفاد طرح نظارت و وظایف نمایندگان است.
موسی قربانی نماینده قائنات هم اکنون مهمان کافه خبر در میزگرد بررسی طرح نظارت بر نمایندگان است. او در پاسخ به اینکه چرا نظارت بر نمایندگان به کمیسیون اصل نود سپرده نشد، مگر این کمیسیون متولی نظارت بر قوا نیست؟، اظهار داشت: کمیسیون اصل نود تنها می​تواند به شکایت از عملکرد قوا رسیدگی کند و نه شکایت از افراد.

او که می​گفت سنگ بنای این تخلف در رسیدگی به پرونده اشخاص و پرونده سازی علیه افراد در کمیسیون اصل نود مجلس ششم بنا نهاده شد، ادامه داد: متاسفانه هنوز این روند غلط ادامه داد. البته بنده تذکراتی داده​ام که این کار را کمتر کرده اند.

قربانی همچنین در پاسخ به اینکه رسیدگی به تخلفات احتمالی نمایندگان ناقض قانون اساسی در اعمال مصونیت نمایندگان نیست؟ نیز گفت: مصونیت تنها شامل وظایف نمایندگی می​شود. نه دیگر موارد. نظام قضایی ما حتی به مقام معظم رهبری هم مصونیت نداده است چه برسد به نمایندگان. اگر نماینده​ای در طول دوره نمایندگی شرایط نماینده بودن را از دست داد باید با او چه کرد؟

این هم از کرامات جمهوری ننگین اسالامی که در آن حد و مرزی برای دروغ ,فریب, بی شرمی, جنایت ,وقاحت و دزدی وجود ندارد.

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

بین ۵۵ تا ۶۰ میلیارد نخ سیگار در ایران مصرف می شود که معادل ۲ هزار میلیارد تومان است. این رقم همه قاچاقچیان درجه یک دنیا را به طمع می اندازد، چه رسد به «برادران قاچاقچی» خودمان!"

اعتراف رئیس کل گمرک: هم فساد داریم، هم اسکله غیرمجاز


مهر : رئیس کل گمرک با بیان اینکه قبول داریم که در گمرک فساد وجود دارد، گفت: براساس گفته محمود احمدی‌نژاد، اسکله غیرمجاز هم داریم.

به گزارش مهر، عباس معمارنژاد امروز در نشست خبری خود با بیان اینکه قبول داریم که در گمرک فساد وجود دارد یکی از برنامه‌های طرح تحول را بحث ارتقای سلامت اداری و کاهش فساد در گمرک اعلام کرد و گفت: البته نباید تصور شود که حجم فساد در گمرک بالاست.

معاون وزیر اقتصاد از راه اندازی طرح ارزیابی غیابی در یکی از گمرکات تهران در مهرماه امسال خبر داد و در مورد وجود اسکله‌های غیرمجاز در کشور، گفت: گمرک بر اساس قانون در مرزهای رسمی کشور مستقر است. در مرزهای آبی اسکله و در مرز خاکی پایانه داریم که گمرک در آنها مستقر می‌شود بنابراین در اسکله‌های مجاز که مرز مجاز و رسمی است مستقر هستیم.

وی با اشاره به گفته احمدی‌‌نژاد مبنی بر اینکه اسکله غیر‌مجاز داریم گفت: بر این اساس قطعا اسکله غیر‌مجاز وجود دارد، همچنین خورهایی داریم که گمرک در آنها مستقر نیست ولی کالا از آنها وارد کشور می‌شود که ساماندهی خواهند شد.

چندی پیش احمدی نژاد، گفته بود: " تمام مرزهای غیرقانونی باید بسته بشود؛ فلان سازمان، فلان نهاد، فلان دستگاه، هر کس یک جا را سوراخ کرده و برای خودش می‌برد، می‌آورد، این غلط است، هیچ کس نباید مصونیت داشته باشد." رییس دولت دهم همچنین  به عنوان نمونه‌ای از گسترده بودن قاچاق کالا در ایران به ارقام کلان حاصل از قاچاق سیگار اشاره کرد و گفت: "بین ۵۵ تا ۶۰ میلیارد نخ سیگار در ایران مصرف می شود که معادل ۲ هزار میلیارد تومان است. این رقم همه قاچاقچیان درجه یک دنیا را به طمع می اندازد، چه رسد به «برادران قاچاقچی» خودمان!"

وی از "برادران قاچاقچی"  یاد کرد که با واکنش شدید سردار جعفری رو به رو شد. فرمانده سپاه اتهام زنی به سپاه درباره قاچاق کالا را برنامه ای از سوی افراد ذینفع در قاچاق خوانده و گفته :" این افراد با مطرح کردن چنین بحث‌هایی قصد دارند توجه دولت و دستگاه‌های دیگر را از جایی که قاچاق اصلی کالا اتفاق می‌افتد، منحرف کنند."

یک مقام ناجا: مردم از جمع‌آوري ماهواره راضی هستند و اظهار خوشحالی می کنند!!!!!!!!



فارس: رئیس سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی با اشاره به نظرسنجی صورت گرفته گفت: اکثر مردم از جمع‌آوری آنتن‌های ماهواره راضی هستند و اظهار خوشحالی می‌کنند.
حجت‌الاسلام ابوتراب بهرامی بیان کرد: در بحث ماهواره، اگر ما از نظر امکانات به حدی رسیدیم که به طور کامل همراه با دنیا پوشش فرهنگی دهیم، آن زمان شاید جای طرح این موضوع که ضرورتی ندارد با این مسائل برخورد کنیم، باشد.
وی ادامه داد: اما در جایی که به آن حد از توانایی نرسیدیم، باید مبارزات اینگونه داشته باشیم چراکه فرزندان ما تحت تأثیر برنامه‌های سوء ماهواره قرار می‌گیرند.
رئیس سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی اضافه کرد: برنامه‌های متنوعی که از صدها ایستگاه با نیت تخریب اعتقادات فرزندان ما پخش می‌شود به نیت  اشغال ذهن جوانان صورت می‌گیرد و نظام نیز نمی‌تواند بیکار بنشیند.
وی با اشاره به رضایت مردم از جمع‌آوری ماهواره تصریح کرد: آن خانواده‌هایی که از آنتن ماهواره استفاده می‌کنند، تشکر می‌کنند که این جمع‌آوری صورت می‌گیرد، شاید برخی به ذهن‌شان این موضوع برسد، حال که آنتن‌های ماهواره‌ای جمع شد مردم ناراضی شوند ولی در همان مناطق نظرسنجی کردند و اکثریت راضی هستند و در مجموع با جمع‌آوری آنتن‌های ماهواره قالب مردم راضی هستند و اظهار خوشحالی می‌کنند.

اختلاس کننده 3 هزار میلیارد تومان همان کسی است که پژو معروف احمدی نژاد را خرید

جالب آن است که بدانيد مه آفريد امير خسروي ,همان خريدار گمنام پژو 504 رييس جمهوري است که از او بعنوان يک ايراني مقيم آلمان نام برده مي شد و هرگز اسم کامل او بدلايل انسان دوستانه ( !! ) علني نشد! و با اين حساب بايد پرسيد که چرا امير خسروي طي يک سناريوي تبليغاتي ، ماشين قديمي رييس جمهور را به قيمت گزاف خريده و در قبال اين کار بزرگ که نخواسته نامش فاش شود چه هديه و رانتي را از حلقه نزديک به رييس جمهوري دريافت نموده است؟!

در این عکسها شخص امیر خسروی حصور ندارد و نماینده وی پژو را تحویل گرفت


۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

من آریایی ام...

من آریایی ام...پیامبر ندارم،اما عقل دارم... امام ندارم، اما شعور دارم... روحانی برای توست چون من نیاز به تقلید
ندارم... عاشورا ندارم... منجی درون چاه ندارم... ت...نها فکر دارم با خدا! اما خدایم نه در بیابان درون مکعب
محصور است و نه عمامه بر سر دارد... من منم چیزی که تو نیستی !!! من آريايی ام كسی كه افكارش در مغز
كوچك تو نمی گنجد.... 






برگرفته از:
http://nasional.blogfa.com/post-53.aspx

گروه تحقیق سازمان ملل: دولت ایران در باره ناپدید شدن موسوی، کروبی و همسرانشان پاسخ بدهد



 بیانیه :
«گروه تحقیق سازمان ملل در باره ناپدید شدن های قهری یا ناخواسته» در نامه 2 سپتامبر 2011 (11 شهریور 1390) به فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران اطلاع داده که موضوع ناپدید شدن قهری آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی را در «فراخوان فوری 4 آپریل 2011 (15 فروردین 1390) خود با حکومت جمهوری اسلامی در میان گذاشته و خواهان پاسخگویی در باره محل نگهداری و رعایت حقوق آنها شده ایم.» این گروه تحقیق همچنین اضافه کرده است که هرگونه اطلاع دریافتی از دولت ایران در این باره را به این دو سازمان اعلام خواهد نمود.
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در پی بیانیه مشترک 11 اسفند 1389 (http://www.fidh.org/napadid_shodan_4_rahbar_mokhalef)  شکایتی را در باره ناپدید شدن قهری این چهار رهبر مخالف به «گروه تحقیق سازمان ملل در باره ناپدید شدن های قهری یا ناخواسته» تسلیم کرده بودند.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، با اشاره به نامه گروه تحقیق سازمان ملل گفت: «روشن است که حکومت ایران پس از گذشت بیش از 6 ماه هنوز در این باره به سازمان ملل پاسخی نداده است. ما این مساله را به اطلاع آقای احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران، نیز رسانده ایم. گروه تحقیق سازمان ملل در باره ناپدید شدن های قهری یا ناخواسته در نود و پنجمین اجلاس خود در تاریخ 11ـ1 نوامبر 2011 این مساله را بررسی خواهد کرد. جامعه بین المللی باید حکومت جمهوری اسلامی را وادار به رعایت تعهدات خود در میثاق های حقوق بشری کند. با گزارشِ آتی گزارشگر حقوق بشر و اقدامات دیگر راه برای طرح پرونده جمهوری اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل به تدریج هموار می شود.»
جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران

۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

با شلیک گلوله‌ی ساچمه‌ای به صورت همسرم، او را کشتند و شبانه دفنش کردند

همسر یکی از جان‌باختگان عاشورای سال ۸۸ می گوید به خاطر دو فرزند خردسالش و برای اینکه معیشت و زندگی‌اش دچار مشکلات بیشتری نشود، ناگزیر شد کمتر از مردی سخن بگوید که در تمام فامیل از او به عنوان «باب الحوائج» یاد می‌کردند اما بی‌گناه در خیابان کشته و شبانه به خاک سپرده شد، بی‌آنکه دو کودک او بتوانند حتی در لحظه‌ی آخر، صورت پدرشان را ببینند.

«محمدعلی راسخ نیا» معلم ۴۰ ساله‌ای بود که در همان روزهای نخست عاشورا فیلم مربوط به جان باختن او یکی از دردناک‌ترین صحنه‌هایی بود که در اینترنت منتشر شد. این فیلم مردی را نشان می‌داد که تمام صورتش پر از خون بود و مردم کنار جسد و صورت خونین او ایستاده بودند و برخی با شیون فریاد می‌زدند که او زنده است، اما محمد علی راسخ‌نیا زنده نماند و تنها دو روز بعد به خانواده‌اش زنگ زدند تا جسد را تحویل بگیرند. [این فیلم تکان‌دهنده را در اینجا می‌توان دید، اما دیدنش به بیماران قلبی و عصبی توصیه نمی‌شود.]

اینک پس از دو سال، پای صحبت‌های همسر این جان‌باخته‌ی عاشورا نشسته‌ایم که از سختی‌ها و دشواری‌های زندگی خود و دو فرزند خردسالش می‌گوید و حتی از موسوی و کروبی و سبزها هم گلایه می‌کند که چرا کسی سراغی از آنها نگرفت.

بر اساس گزارشی که به تازگی درباره‌ی فعالیت‌های «کمیته‌ی پیگیری امور آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات» منتشر شده است – کمیته‌ای که موسوی و کروبی و خاتمی تشکیل داده بودند تا به شناسایی و پیگیری وضعیت خانواده‌های شهدا و مجروحان جنبش سبز رسیدگی کند – فعالیت این کمیته از نیمه‌ی شهریورماه ۱۳۸۸ با ممانعت نهادهای امنیتی مواجه شد و بدین ترتیب چهار ماه بعد که راهپیمایی مسالمت‌آمیز مردم در عاشورای ۸۸ به خاک و خون کشیده شد، هیچ نهاد و گروهی وجود نداشت که بتواند سرنوشت کشته‌ها و آسیب‌دیدگان اعتراضات آن روز را پیگیری و یا از خانواده‌های آنها دلجویی کند.

اکنون همسر محمدعلی راسخ‌نیا که در عاشورای سال ۸۸ به دنبال حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کشته شد، پس از گذشت نزدیک به دو سال از نحوه‌ی کشته شدن و دفن همسرش صحبت می‌کند و یادآور می‌شود که او نیز مانند خانواده‌ی دهها قربانی دیگر سرکوب‌های پس از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، در این مدت از طریق مراجع قانونی پیگیر پرونده قتل همسرش بوده و البته هنوز به جایی نرسیده است.

سخنان این زن داغدیده در شرایطی بیان می‌شود که به تازگی رئیس قوه قضاییه گفته بود در حوادث پس از انتخابات تنها یک نفر کشته شده است. این در حالی است که عباس جعفری دولت آبادی همان زمان در جمع خبرنگاران گفته بود: «هفت نفر در روز عاشورا کشته شدند، یک مورد اعلام شده با گلوله بوده که نیروی انتظامی رسما اعلام کرده هیچ گلوله‌ای شلیک نکرده، و بقیه بر اثر برخورد جسم سخت و آسیب‌های مشابه کشته شده‌اند و دو مورد هم بر اثر گلوله‌های ساچمه‌ای بوده که اساسا در اختیار نیروی انتظامی نیست.»

همسر «محمدعلی راسخ نیا» در مورد اینکه همسر کجا مورد اصابت قرار گرفت میگوید " دقیقا زیر پل حافظ بوده و وقتی این اتفاق رخ می دهد، موبایل همسرم می افتد که کسی با همان موبایل تماس می گیرد و به خانواده اطلاع می دهد. بعد از دو روز هم که خیلی مظلومانه او را جلوی چشم بچه های کوچکم در تاریکی دفن کردیم. خیلی زجرآور بود.
تا کنون خانواده ی پنج تن از کشته شدگان عاشورا به نام های علی موسوی حبیبی، مصطفی کریم بیگی، شهرام فرج زاده طارانی، شبنم سهرابی و مهدی فرهادی راد در مصاحبه‌هایی که با جرس انجام داده‌اند، کشته شدن اعضای خانواده خود با شلیک مستقیم گلوله و یا زیر گرفته شدن توسط خودروی نیروی انتظامی را مورد تایید قرار داده و در عین حال گفته‌اند که تاکنون قاتلی به آنان معرفی نشده است.

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

شاد‌ترین مردم دنیا، ایران در جایگاه ۲۰۲، از بین ۲۲۰ کشور

در پیاده‌رو که قدم می‌زنی چهره‌های غمگین، افسرده و عصبانی تکرار می‌شوند. کمتر کسی می‌گذرد که به رویت لبخند بزند. از هر که سوال کنی، در توجیه اندوهش چندین و چند دلیل می‌آورد. تفاوت ندارد از کدام قشر و گروه باشند؛ به هر حال یا شاد نیستند یا شادی‌هایشان کوتاه و زودگذر است. در طول سال‌ها، درگیری اقشار مختلف مردم و به‌ویژه جوانان با این امر، منجر به آسیب‌های اجتماعی مهلکی همچون اعتیاد و خودکشی شده و جامعه را به سمت خشونت‌ پیش برده است.
 همواره کارشناسان بر نقش شادی در سلامت روان جامعه تأکید کرده‌اند؛ در حالی که اجتماع امروز ما چنان از شادمانی فاصله گرفته، که این حلقه مفقوده در خاطرات مردم بیشتر یافت می‌شود تا حقیقت زندگی آن‌ها.

یک جامعه‌شناس دلیل نبود شادی در ایران را مربوط به فرهنگ می‌داند؛ فرهنگی که منحصر به دیروز و امروز نیست و سال‌هاست از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. امان‌الله قرایی بر این باور است که مصایب تاریخی ایرانیان، از لشگرکشی و تجاوزات گرفته تا حمله و غارت، همگی سبب شده‌اند تا مردم این سرزمین رفته رفته روحیه شاد خود را از دست داده و در لاک غصه فرو روند.

وی همچنین گفته است: «آب‌پاشی جوانان نشان می‌دهد، جامعه تشنه شادی است و مسؤولان باید زمینه‌ای برای شاد بودن جوانان فراهم کنند.»

اما مصطفی اقلیما، آمار روزافزون بزهكاری، طلاق، دختران خیابانی، كودك آزاری و اعتیاد را دلیلی می‌داند که مردم نتوانند احساس شادی و آرامش کنند.

رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران در میزگردی در این‌باره گفته است: «در جامعه‌ای كه اكثر مردم حتی از حداقل امكانات رفاهی و معیشتی برخوردار نیستند، ما چطور می‌توانیم توقع داشته باشیم، كه حضور شادی را در آن احساس كنیم. مثلا جوانی كه فارغ‌التحصیل شده و مدت‌ها به دنبال شغل بوده، شادی را در یافتن كار می‌بیند؛ در حالی كه همین جوان وقتی كار پیدا می‌كند هم شاد نیست، چرا؟ چون امنیت شغلی ندارد، چون می‌داند هر لحظه امكان دارد كارش را از دست بدهد، به همین خاطر حتی با داشتن شغل هم نمی‌تواند شاد باشد.»

اقلیما، فشار اقتصادی را که سبب شده کمر مردم زیر بار تورم خم شود و همچنین عدم اجرای قوانین و ضوابط در جامعه را موجب غم‌زدگی و افسردگی مردم می‌خواند که امید به زندگی را هر روز كمتر و كمتر می‌کند.

مدیر كل دفتر آسیب‌دیدگان اجتماعی نیز نبود مدیریت شادی در کشور را مطرح کرده است؛ چرا که بر اساس آمار وزارت بهداشت 34 درصد مردم تهران به یكی از انواع اختلالات روانی و برخی نیز به چند نوع اختلال روانی دچارند. در حالی که اکثر کارشناسان كاهش شادی در جامعه را از مهم‌ترین علل بروز این اختلالات می‌دانند.

بر اساس نظر کارشناسان روان‌شناسی، نوع شادى كردن بین برخى از مردم بسیار سطحى و زودگذر شده است؛ به گونه‌اى كه آن‌ها بعد از تمام شدن لحظه‌هاى شادى، باز هم در غم خود فرو مى‌روند.

شادترین مردم دنیا چندی پیش، یکی از رسانه‌های انگلستان یک نظرخواهی را مطرح کرد که نتایج آن نشان می‌داد 81 درصد از مردم انگلیس به جای افزایش ثروت، از دولت توقع دارند که زندگی شادتری برایشان فراهم کند. به دنبال این اتفاق دانشگاه لیسستر پروژه‌ای با هدف رتبه‌بندی کشورها از نظر شادی مردمشان تعریف کرد.

در این رده‌بندی دانمارک به عنوان شادترین كشور دنیا انتخاب شده و دلیل آن چنین ذکر شده است: ثبات سیاسی، عدم وجود خط فقر در جامعه، عدم وجود بیکاری، فرهنگ کاری راحت و بی‌تنش، خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین، سرویس‌های دولتی خدمات اجتماعی، بیمه همگانی، مدارس و دانشگاه‌های رایگان با کیفیت آموزشی مناسب، هویت اجتماعی مشخص برای جوانان، طبیعت بکر و معماری شهری زیبا، آلودگی محیط زیست ناچیز، میزان جرم و جنایت ناچیز، امکانات شهرنشینی با کیفیت بسیار بالا، امکان ورزش‌های نزدیک به طبیعت مانند کوهنوردی، اسکی و سوارکاری برای همه.

دانمارک پنج و نیم میلیون نفر جمعیت دارد و شانس زندگی در آن بیش از 87 سال است. رتبه دوم برای کشور سوئیس است که جمعیت آن پنج ‌و هفت‌دهم‌ میلیون نفر است و شانس زندگی 85 سال. کشور بعدی اتریش است که تعداد مردمش دو و هشت ‌دهم‌ میلیون نفر است و امید به زندگی تا سن 79 سالگی ادامه دارد. کشور چهارم ایسلند با سیصد هزار نفر است. شانس زندگی در ایسلند 80 سال برآورد شده است. پنجمین کشور باهاما، با سیصد و پنج هزار نفر و شانس زندگی بیش از 66 سال است. کشورهای بعدی به ترتیب فلاند، سوئد، بوتان، برونئی و کانادا هستند.

در رده‌بندی دانشگاه لیسستر ایران از بین 220 کشور، در جایگاه 202 قرار گرفت. موسسات و مراکز دیگری نیز رتبه‌بندی‌های مشابه دیگری ارائه داده‌اند که باز هم ایران در آن‌ها جای مطلوبی ندارد.

به نظر کارشناسان، نبود شادی در جامعه نه تنها سبب افزایش اقدامات خشونت‌بار شده، بلکه باعث شده هر هفته ۵ هزار نفر از ایران به آنتالیا، ارمنستان، مالزی و ترکیه مسافرت کنند. این درحالی است که در کشور ایران جاذبه‌های گردشگری فراوانی وجود دارد. از سوی دیگر گسترش شادی در جامعه، آن قدر كه آسیب‌ها و بزه‌های اجتماعی برای جامعه هزینه دارند، هزینه‌بر نیستد؛ از این رو می‌توان با رعایت قوانین حاكم برجامعه، به آسانی زمینه‌های لازم برای شادمانی را فراهم نمود.

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

سازمان مجاهدین و لیست سازمانهای تروریستی

برگرفته از وبلاگ آرش بیخدا!

سازمان مجاهدین یادگاری است از نسل 57، نسلی که در تک تک سلولهای مغزیشان مقداری استالینیسم و ویجیلانتیزم و توحش و انقلابیگری یافت میشود
فکر نمیکنم لازم باشه من هم بیایم و از بدی های بی پایان سازمان مجاهدین برای شما بگویم، چه کسی است که نداند؟
ولی به هر حال سازمانهای سیاسی و احزاب سیاسی یک جورایی سرمایه های سیاسی ما حساب میشوند، بهتره سعی کنیم یک جورایی مثبت به قضایا نگاه کنیم هرچند واقعاً مثبت نگاه کردن به سازمان مجاهدین خیلی کار سختی است.
نزدیک یک دهه است سازمان مجاهدین داره تمام تلاشش رو میکنه بگه ما تروریست نیستم، آدمهای محجبه و سیبیلو ساز بجای سلاح به دست میگیرند و چپ و راست کنسرت های مسخره راه می اندازند که بگویند ما یک سازمان تروریستی نیستیم بلکه یک سازمان گیتاریستی هستیم.
مواضع ما ایرانیها نسبت به این سازمان دو دسته هست یا سیاه هست یا سفید، یک عده از ما میگوییم این سازمان تروریستی است و باید از بین برود یک دسته از ما میگوییم تروریستی نیست!
این سیاه و سفید بینی چندان راه گشا نیست، فراموش نباید بکنیم که وقتی از کسی انتقاد میکنیم باید راه حلی را هم جلوی پای او قرار بدهیم.
پیشنهاد من این است که آمریکا و غرب برای در آوردن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی یک پیش شرط قرار بدهند،
و آنهم این باشد که این سازمان از همان قوانینی پیروی کند که توی هر کشور دموکراتیک بر یک حزب سیاسی رسمی باید حاکم باشد، و آن چیزی نیست جز آنکه پروسه درونی این سازمان هم خودش دموکراتیک باشد، نه اینکه یک رهبر مادام العمر مثل استالین و خامنه ای و کاسترو و مائو و چاوز و سایر اوباش کمونیستی اسلامیستی داشته باشد.
یعنی درون این سازمان انتخابات انجام بگیره و رهبر سیاسی بطور مرتب توسط انتخابات انتخاب بشه!
توجه داشته باشید نمیگویم باید دموکرات بشود، یعنی بگوید ما به دنبال دموکراسی هستیم، بلکه میگویم باید دموکراتیک بشود!
این تغییر اگر انجام بشود درون این سازمان اصلاحات مثبتی پیش خواهد آمد، و از این حالت استالینیستی فعلی اش خارج خواهد شد و وجهه بهتری هم پیدا خواهد کرد.
ولی این مسیری نیست که سازمان مجاهدین در حال حاضر میرود چون فلسفه این سازمان اصولاً دموکراتیک نیست مثل خمینی میگویند به دنبال دموکراسی هستند ولی سرانجام آن چیزی جز آنچه اکنون هست نمیتوانست باشد.
اگر دموکراتیک نشود هیچ دلیلی ندارد جامعه جهانی و حتی جامعه ایرانی به این حزب به عنوان یک حزب واقعی و متفاوت از آنچه امروز نگاه میکند، نگاه کند، یک حزب سیاسی غیر دموکراتیک چیزی نیست جز یک فرقه (Cult)، که داشتن فرقه هم همه جای دنیا غیر قانونی است! اگر دموکراسی برای ایران خوب است چرا برای خود این سازمان خوب نیست؟
در حاشیه بگویم به لیست سازمانهای تروریستی دنیا نگاه کنید
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_designated_terrorist_organizations
همونطور که میبینید لیست پر است از سازمانهای اسلامگرا! به نظر شما چرا اینجوریه!؟ نکند نعوذاً بالله بین اسلامگرایی و تروریسم رابطه ای آشکار هست!؟ روشنفکران دینی تشریف بیاورید داستان ببافید که اسلامها داریم و اسلامگرایی ها داریم و تروریسم ها داریم و لیست ها داریم و تقریرها و تفسیرها و قراعت ها و تاویل ها و از این شوخی های مزخرف!
البته اکثریت بقیشون هم سازمانهای چپی و کمونیستی هستند که خوب طبیعتاً چون طرفداران حقوق کارگرها هستند باید تروریست باشند دیگه از حقوق کارگر مگر میتوان بگونه دیگری دفاع کرد؟